Saturday, December 12, 2009

آب و هوای کلگری و اوضاع و احوال ما

شال و کلاه کرده ای حسابی. سه تا شلوار پوشیدی و تقریبا هر چه پیراهن داشتی. دستان با دستکش پوشیده ات را گرفتی جلوی صورتت که از سوز سرما به لقا الله پیوند نخوری. دما شاید بیش از سی درجه کمتر از صفر هست. به قول این خارجی ها فیلزلایکش هم شده منفی سی و هفت هشت و آن حدودها. احساس می کنی نفست در سینه ات یخ می زند ولی یک جورهایی پیش خودت احساس افتخار می کنی که هنوز داری راست راست راه می روی. گردنت را بین شانه هایت فشار می دهی و نمی دانم چرا خیال می کنی که این کار تاثیر مثبتی دارد ولی به هر حال سعی می کنی قیافه ات را عادی جلوه دهی. همه خیابان را برف پوشانده. قدم های کوتاه کوتاه بر میداری که سر نخوری. همان وقت دوتا دوچرخه سوار می آیند و از کنارت رد می شوند. روی همان برف ها. نمی دانی به خودت شک کنی یا به آن ها.


No comments:

Post a Comment